مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
322
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
زمين است و صفراء گرم است و خشك و آن طبع آتش است و بلغم سرد است و تر و آن طبع آب است و خون گرم است و تر و آن طبع هواست . گوشت او چون زمين است و استخوانهايش به مانند كوهها و مويش بسان گياهان زمين و اعضايش چون اقليمها و رگهايش به مانند رودخانهها و منافذ عرقش چون چشمهها و سرش به مانند فلك محيط كه در آن دو نيّرند به مانند ستارگان فلك و پشتش مانند خشكى و شكمش چون دريا و در شكمش رنگهاى مختلفى از آب و جانوران آن گونه كه در شكم زمين و در دو دستش جنبندگان متولّدهاى مثل جنبندگان متولده از زمين و او داراى باليدن است آن گونه كه در گياه ، و جنبش نهفته آن گونه كه در جانوران ( بهايم ) و خشم آن گونه كه در درندگان . و در او ، عقل اوست و حياتش به مانند خدايى كه تدبير كننده و شناسانندهء اوست . گويند هيچ پراكندهاى وجود ندارد كه چون گرد آيد انسان از آن بحاصل آيد ، مگر جهان . و هيچ گرد آمدهاى نيست كه اگر پراكنده شود ، جهان از آن بحاصل آيد مگر انسان . و عالم اكبر عالم بالفعل است و انسان بالقوه . و انسان ، انسان است بالفعل و جهان است بالقوه . در گياه ، آميزشى ضعيف است ، از همين روى به درجهء حساس بودن نرسيده است . و در جانوران ( بهايم ) آميزشى است نيرومندتر ، از همين روى جنبش دارد و احساس . و در انسان آميزشى است بر اساس تعديل و نظام . گويند : راى حكيمان درست است كه « پايان كار ، آغاز انديشه است و آغاز انديشه پايان كار . » و از آنجا كه انسان پايان كار صانع است ، درست است كه گفته شود او نخستين انديشهء صانع است . و اين راى بيشتر فلاسفه است . دربارهء تفصيل انسان ، و بخشهاى بدن حيوان و آنگاه جهان بعضى از ايشان گفتهاند : دو دست او بالهاى وى است و ناخنهاى او پنجههاى وى . و چشمهايش خورشيد و ماه اويند و پاهايش قوائم او و سرش آسمانش و مثانهاش درياهايش و دندانهايش آسياهاى او و معدهاش خزانهاش ، تا آنجا كه جميع اعضا و اجزاى ظاهرى و باطنى او را برشمردهاند . اينها همه آسان است ، زيرا ما منكر آن نيستيم كه انسان در اين جهان و از اين جهان آفريده شده است . سخن در اين باره از دو بيرون نيست : يا خود به خود ، بدون هيچ تكوين دهندهاى ، از آغاز بوده است كه اين محال است يا اينكه تكوين دهندهاى آن را به وجود آورده است و اين همان چيزى است كه جنجال را در ميان ما و ايشان فرو مىنشاند . يا چنان است كه ازلى است ، و حدوث در آن اثر كرده است و اين سخن مردود است و دلايل آن در فصل نخستين كتاب - چندان كه فساد اين دعوى را نشان دهد - بيان شده است . آنچه مىماند اين است كه چگونه ايجاد شده است . مشاهدهء خبر ،